عباس اقبال آشتيانى

96

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

انقراض دولت قراختائيان و ساختن با طايفهء نايمان به هيچ‌وجه صلاح او نبوده بخصوص كه قراختائيان با وجود نداشتن دين اسلام با مسلمين ماوراءالنهر همه‌وقت به عدالت و حسن معامله سركرده و فقط به گرفتن خراجى قناعت نموده بودند . برانداختن ايشان و مستولى كردن اتباع بىرحم كوچلك خان نايمانى بر كاشغر و ختن و ظلم او بمسلمين آن نقاط و بدرفتارى لشكريان خوارزمى با مردم سمرقند و بخارا اوّلا سدّى را كه بين مساكن اقوام تاتار و مغول و ممالك اسلامى بود شكست و مدافعين آن سد را كه قراختائيان بودند از ميان برداشت ثانيا عموم مسلمين را از خوارزمشاهيان رنجاند و توانائى و ارادهء ايشان را در جهاد با كفار مغول و مدافعهء از مساكن خود سخت سست كرد . « خوارزمشاه قصد خطا كرد ، جملهء ملوك و وزرا و خانان تركستان با وى بگفتند كه لشكر خطا و ختن را هرگز هيچ‌كس نجنبانيده است و پيران با او گفتند كه ما از پدران شنيده‌ايم كه از پس لشكر خطا زنبور خانه‌ايست كه لشكر يأجوج آنجاست و بدين لشكر مغول را مىخواستند و اين زنبورخانه را مياشور ، بواعث طمع جهاندارى سلطان را از استماع اين نصايح مشفقانه كر ساخت تا برفت و خان خطا را بشكست و خطا را بگرفت . » ( مجمع الانساب تأليف محمد بن على شبانكاره‌اى . ) خوارزمشاه و مادر او در هيچيك از ممالك مغلوبه از كاشغر گرفته تا عراق يك نفر پادشاه مقتدر را مستقل و باقى نگذاشتند و همه را يا به قوهء خود و يا بمدد قراختائيان و سلطان سمرقند و غيره از ميان برداشتند . همين‌كه مغول بممالك اسلامى ريختند و سلطان محمد و مادر او از مقابل ايشان گريختند در سرتاسر ممالك اسلامى ماوراءالنهر و ايران ديگر كسى كه بتواند در مقابل مغول بايستد و از اسلام دفاع كند باقى نماند . جوابهاى درشت خوارزمشاه به پيغام‌هاى چنگيز خان و قتل تجار و فرستادگان او و فروش اموال ايشان نيز نشانهء كمال بىتدبيرى و آشنا نبودن او بقواعد سياست است . 7 - مردم خراسان و عراق و افغانستان به حكومت خوارزمشاهيان به هيچ‌وجه مايل نبودند چه علاوه بر اينكه ايشان را خراجگزار قراختائيان و كافر نعمت نسبت به سلاجقه و عاصى بر خليفه مىديدند از بىرحمى و ترك بودن ايشان نيز خشنودى نداشتند و اهالى قسمت شرقى ايران غوريان را كه باستقلال تمام سلطنت مىكرده و در هندوستان جهادها كرده بودند بر ايشان ترجيح مىدادند و همين امر يكى از علل عمدهء پيدا نشدن